تبليغاتX
هفت‌ونيم - چند فیلم دیگر:
گریزی به هنر و ادبیات و ... (مجید اسلامی)


معيارها:

***** شاهكار/ **** عالي/*** خوب /** متوسط / * ضعيف /0 بي‌ارزش



خانه (Home)        ***

ساخته‌ی اورسولا مه‌یه محصول فرانسه/ سویس/بلژیک 2008

اولین کار سینمایی کارگردان زن 38 ساله‌ی سویسی/فرانسوی، با بازی ایزابل هوپر و اولیور گورمه (بازیگر اصلی پسر داردن‌ها) درباره‌ی هجوم دنیای بیرون (در قالب یک اتوبان) به زندگی خوشبختِ یک خانواده پنج نفره، که تاحدی ایده‌ی انتزاعی و لحن بیان‌گرایانه‌اش آدم را یاد انیمیشن‌های قدیمیِ زرین‌کلک (مثلاً‌ ابرقدرت‌ها) می‌اندازد. شروع فیلم واقعاً غافلگیرکننده‌ است؛ آدم باورش نمی‌شود فیلم بتواند با چنین سوژه‌ای (جدال انتزاعیِ یک خانواده و یک اتوبان) جلو برود و در آن محدود بماند، ولی این اتفاق می‌افتد و با این‌که افت‌هایی هم دارد، درمجموع از این تجربه‌ی عجیب سربلند بیرون می‌آید. هوپر و گورمه کمک کرده‌اند که فیلم بازی‌هایی کاملاً فرانسوی (سرد) داشته باشد و بازیگران دیگر نیز همین گونه‌اند، اما تصاویر از یک فیلم تیپیکالِ فرانسوی جذاب‌تر است و درمجموع کارگردان از زیر سایه‌ی بازیگرانِ سرشناس‌اش بیرون می‌آید. بدبین‌ها می‌توانند بگویند کارگردان هنوز در حال و هوای فیلم‌های کوتاه است، اما شخصاً چشم‌انتظار فیلم بعدی این کارگردان خواهم بود.

(یادداشتی که در سایت imdb آمده غافلگیرم کرد: نوشته: «افتضاح، کم‌مایه، بدون هیچ نکته‌ی جذابی. فیلمی احمقانه درباره‌ی خانواده‌ای که مادر خل‌وضع‌اش نمی‌خواهد از خانه‌ای که از جلویش اتوبان می‌گذرد نقل مکان کند...» طبعاً نویسنده نخواسته به جنبه‌های تمثیلی فیلم توجه کند یا اهمیتی بدهد).

  دستیار پیانیست La tourneuse de pages     

1/2**

محصول فرانسه 2006

ساخته‌ی دنیس درکور با بازی استثنایی دبورا فرانسوا (بازیگر کودک داردن‌ها)، که (به خاطر حضور پررنگ پیانو، فضای قصه و میزانسن‌ها) به‌شدت آدم را یاد فیلم‌های شابرول (به‌ویژه از شکلات‌تان متشکرم) می‌اندازد. طبعاً بازی فرانسوا نیز یادآور ایزابل هوپر در جوانی‌ست (بی‌آن‌که شباهتی میان آن دو وجود داشته باشد). فیلم همچنین (به دلیل جنبه‌های سادومازوخیستی) می‌تواند کارهای هانه‌که (به‌ویژه معلم پیانو) را تداعی کند. قصه کم‌وبیش ساده و تاحدی قابل پیش‌بینی‌ست، ولی پیچ‌وتاب‌های ظریف و زمان کوتاهش (85 دقیقه) باعث می‌شود از سقوط نجات پیدا کند. فیلم چهارمین کار سینمایی کارگردانش است (فیلم پنجم او با نام «فردا سپیده‌دم» محصول 2009 است و ظاهراً‌ در جشنواره کن امسال حضور داشته) و تنها یک سال بعد از کودک ساخته شده، و نشان می‌دهد درخشش دبورا فرانسوا در آن فیلم تصادفی نبوده.

مهمان Visitor       **

ساخته‌ی تام مک‌کارتی. محصول 2007 آمریکا.

یکی دیگر از آن فیلم‌هایی که می‌تواند نشات‌گرفته از بحث گفت‌وگوی تمدن‌ها تلقی شود (مثل تسوتسی محصول آفریقای جنوبی که چند سال پیش در جشنواره فجر هم به‌ نمایش درآمد)؛ با نگاه انتقادیِ سفت‌وسخت به قوانین مهاجرت در آمریکا (البته در دوران بوش) و مهربان نسبت به جهان‌سومی‌ها (این‌بار شهروندان عرب و آفریقایی). داستان فیلم ساده و تاحدی قابل پیش‌بینی‌ست (آشنایی یک استاد دانشگاهِ به بن‌بست‌رسیده با یک زوج جهان سومیِ خوشبخت ولی در معرض تهدید از جانبِ دولت آمریکا) و با این‌که کارگردانی ساده‌ای هم دارد، آن‌چه به فیلم وقار می‌بخشد نخست بازی‌هاست (کارگردان فیلم بازیگری باسابقه است که مهمان تازه دومین فیلمش است) و دوم حضور پررنگِ موسیقی شرقی و ساز شرقی (در قیاس با پیانویی که قهرمان فیلم در مقابلش احساس عجز می‌کند). همچون تسوتسی در این‌جا نیز سایه‌ی سینمای ایران به چشم می‌خورد (جالب این‌که حجب و حیایی که فیلم عامدانه در نمایش روابط زن و مرد به نمایش می‌گذارد همجنس چیزی‌ست که خیلی وقت‌ها ممیزی به سینمای ایران تحمیل کرده است!)

دو دلداده Two Lovers          **

کارگردان: جیمز گری. بازیگران: یواکیم فونیکس. گوئنیت پالترو. ونسا شو. ایزابلا روسلینی. محصول 2008 آمریکا.

چهارمین فیلم این کارگردان آمریکایی اقتباس آزادی‌ست از «شب‌های روشن» داستایفسکی که استقلالش آدم را حسابی غافلگیر می‌کند (راستش پیش از دیدن فیلم شنیده بودم همان «شب‌های روشن» است ولی در طول فیلم یادم رفت و در پایان خیلی جا خوردم). انتخاب پالترو در نقش دخترکِ عاشق اجازه داده که فیلم از داستان فاصله بگیرد. پالترو مسن‌تر و پخته‌تر است و عشق‌اش به مردی متاهل شکل متفاوتی پیدا کرده. پسر هم شکست‌خورده‌ای‌ست که بارها دست به خودکشی زده و حالا در آستانه‌‌ی رابطه‌ای‌ست که پدر و مادرش تمام تلاش‌شان را می‌کنند تا مسیرش را هموار کنند (بیش‌تر به خاطر وصل‌شدن به خانواده‌ی متنفذ دختر). نکته‌ی جالب آوردنِ پالترو (میشل) به همسایگی پسر است (آپارتمانی که پنجره‌اش مشرف به پنجره‌ی اتاق پسر است) و تناوب‌های دیدارهای آن‌ها در داستان و خیابان‌گردی، به نوعی وحدت مکان از نوع دیگر بدل شده است (میعادگاه این‌ها پشت‌بام مجتمع است). با اضافه‌شدن دختر یهودی مثلث‌های دراماتیک‌ فیلم افزایش پیدا کرده و شکل اپیزودیکِ‌ داستان محوتر شده است. میزانسن‌ها ساده و فیلم به سنتِ سینمای بدنه‌ای متکی به بازی‌هاست (که کاملاً متقاعدکننده است، به‌ویژه پالترو و البته ایزابلا روسلینی در نقشی بسیار کم‌دامنه). حیف که در پایان همه‌چیز تحت‌الشعاعِ کلیشه‌های تولید فیلم در هالیوود قرار می‌گیرد و پایان تراژیک به نوعی پایان خوشِ آبکی بدل می‌شود. بااین‌حال فیلم درمجموع به دیدن‌اش می‌ارزد.

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام شهریور 1388ساعت 16:49  توسط مجید اسلامی  |