تبليغاتX
هفت‌ونيم
گریزی به هنر و ادبیات و ... (مجید اسلامی)
Limits of Control

****

نویسنده‌ و کارگردان: جیم جارموش

مدیر فیلم‌برداری: کریستوفر دویل

تدوین: ری رابینووتیس

طراح تولید: اوژنیو کابایه‌رو

بازیگران: ایساک دو بانکوله (مرد تنها)، آلکس دسکاس، بیل موری، تیلدا سوینتن، گائل گارسیا برنال...

116 دقیقه، آمریکا/ اسپانیا/ ژاپن 2009


(فیلم بسیار عجیب ولی - مثل همیشه هیجان‌انگیزی - است. بااین‌حال شک ندارم که خیلی‌ها آن را «سرکاری» تلقی خواهند کرد. به‌مرور سعی می‌کنم درباره‌اش بنویسم. شما هم سعی کنید آن را پیدا کنید و ببینید...)
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آبان 1388ساعت 12:35  توسط مجید اسلامی  | 

(ظاهرا اشکالی میان بلاگفا و اینترنت اکسپلورر وجود دارد. کسانی که با فایرفاکس  یا

اوپرا کار می‌کنند مشکلی ندارند...)

 

1. این فهرست حالا دیگر اصلاً جدی نیست، دست‌کم در مقایسه با یکی دو دهه پیش.

 2. اسامی رای‌دهندگان در ماهنامه‌ی فیلم قابل تامل است: (طبق معمول) هیچ معیاری برای حضور برخی به چشم نمی‌خورد. در میان آن‌ها (با حفظ احترام) کسانی هستند که دو دهه پیش ترجمه می‌کردند و عملاً هیچ‌وقت (جز برای چنین نظرخواهی‌هایی) دست به قلم نشدند و الان سال‌هاست ترجمه هم نمی‌کنند و کسان دیگری که هنوز آن‌قدر ننوشته‌اند که دیدگاه‌شان بتواند توجه کسی را جلب کند. مترجم، ریونویس، ستون‌نویس، منتقد تحلیل‌گر همه در کنار هم حضور دارند تا جمع‌بندی نهایی به هیچ کاری نیاید، و عملاً هیچ نتیجه‌ای از آن متصور نباشد.

 3. جمع‌بندی نهایی بسیار متناقض به نظر می‌رسد: قرارگرفتنِ گوزن‌ها در رده‌ی اول ایرانی‌ها و همشهری‌ کین در رده‌ی دوم فرنگی‌ها عجیب است (آیا واقعاً منتقدان ایرانی این‌قدر شیفته‌ی همشهری‌ کین بودند و ما نمی‌دانستیم؟) این‌که از میان تمام فیلم‌های ازو فقط داستان توکیو محبوب منتقدان ایرانی‌ست عجیب نیست؟ (به فهرست سایت اند ساوند نگاه کنید. ازودوست‌ها معمولاً میان آثار او تمایز چندانی قائل نیستند. آیا دلیلش این نیست که فقط داستان توکیو را تلویزیون ایران بارها پخش کرده؟) حاکمیت فیلم‌های قدیمی کمی برخورنده است (حتی در نگاه من که این‌قدر فیلم‌های قدیمی را دوست دارم). حضور این همه فیلم سیاه و سفید در فهرست نهایی آیا نشانه‌ی عدم ارتباط با سینمای معاصر نیست؟ جدیدترین فیلم لیست نهایی (سینماپارادیزو) فیلمی‌ست یکسر در ستایش سینمای گذشته.

 4. حالا که از صد سالگی سینما گذشته‌ایم، تعداد فیلم‌ها و فیلمسازها آن‌قدر زیاد شده که به‌نظرم نوعی تقسیم‌بندی ضروری‌ست. شخصاً ترجیح می‌دهم میان فیلم‌ها و فیلمسازهایی که به پیش از دوران نوجوانی‌ام مربوط بودند و آن‌هایی که دوران‌شان را به یاد می‌آورم تمایز قائل شوم. آن‌هایی که تکلیف‌شان را کم‌وبیش زمان روشن کرده و نیازی به رای امثال ما ندارند قابل مقایسه نیستند با آن‌هایی که معاصرند و دارند آزمایش پس می‌دهند و ما (به‌نظرم) در قبال‌شان مسئولیم.

 5. شاید اصلی‌ترین چیزی که این نظرخواهی‌های ده سال یک‌بار می‌تواند مشخص کند این است که در این ده سال چه اتفاق‌هایی افتاد. هرکس طبعاً‌ می‌تواند جمع‌بندی خودش را داشته باشد. جمع‌بندی من این است:

 الف. ده سال پیش فون‌تری‌یه آدم مهمی بود و حالا نیست. شاید این دوران موقتی باشد ولی در مواجهه با ضد مسیح فعلاً کنجکاوی چندانی به این اسم ندارم.

ب. آن موقع هال هارتلی مهم بود و حالا نیست. گویا نتوانست فشارهای روزگار را تاب بیاورد و به بیراهه رفت.

 پ. پس از بزرگراه گم‌شده ‌و داستان استریت تصور می‌کردم دیوید لینچ وارد دوران هیجان‌انگیز کاری‌اش بشود ولی نشد.

ت. برادران کوئن مسیرشان کمی نگران‌کننده است. شاید آن‌ها هم به سرنوشت سادربرگ دچار شوند.

 ث. ظهور پدیده‌ای مثل برادران داردن امیدبخش است. کارنامه‌ی آن‌ها می‌تواند با سینماگران بزرگ کلاسیک مقایسه شود. (برخلاف فیلمساز متعهدی چون کن لوچ که پس از نقطه‌ی اوجی چون نام من جو است به‌شدت افول کرد ولی ستایش شد).

ج. آلمودوار شگفت‌انگیز است، گرچه فیلم تازه‌اش (درآغوش‌گرفتن‌های نیم‌بند) متوسط است. با این‌ حال همه‌چیز درباره‌ی مادرم، با او حرف‌ بزن و بازگشت برای یک دهه کافی‌ست.

چ. ساکوروف، زویاگینتسف (فقط با دو فیلم)، مونگیو (فقط با یک فیلم)، مارتل (با سه فیلم)  حالا چهره‌ها‌ی امیدوارکننده‌ای هستند؛ البته در کنار ون‌سنت و کوریسماکی.

 د. وودی آلن و کلود شابرول را حالا دیگر می‌توان (به خاطر دستاورد حیرت‌انگیزشان) در میان بزرگ‌کارگردان‌های کلاسیک قرار داد.

 

فیلم‌ها: (بدون ترتیب)

1. مرد مردهگوست‌داگ) جیم جارموش

 2. با او حرف بزنبازگشت) پدرو آلمودوار

 3. پسر سکوت لورنا) برادران داردن

 4. 21 گرم ( و عشق سگی) الخاندرو گونزالس ایناریتو

 5. بازگشتتبعید) آندری زویاگینتسف

6. پیش از طلوعپیش از غروب) ریچارد لینکلیتر

7. زن بی‌سرمرداب) لوکرسیا مارتل

 8. آرایشگر سیبریقطعه‌ی ناتمام برای پیانوی کوکی) نیکیتا میخالکوف

9. الکساندراکشتی نوح روسی) الکساندر ساکوروف

10. رمز ناشناخته میشائیل هانه‌که

 11. گرفتار برناردو برتولوچی

12. آماتورآدم‌های ساده) هال هارتلی

13. نُه زندگیچیزهایی که درجا می‌توانی درباره‌ی آن زن بگویی) رودریگو گارسیا

 14. تولد جاناتان گلیزر

 15. ای برادر کجایی؟ برادران کوئن

 16. پارانوئید پارک (یا روزهای واپسین) گاس ون‌سنت

 17. چهار ماه و سه هفته و دو روز کریستین مونگیو

 18. بزرگراه گم‌شده دیوید لینچ

19. چانکینگ اکسپرس وونگ کاروای

20. شعاع عمودی آفتاب تران آن هونگ

 و البته

 21. مچ‌پوینت (یا یکی از ده‌ها فیلم دیگر) وودی آلن

 22. مادام بواری (یا یکی از ده‌ها فیلم دیگر) کلود شابرول

  

کارگردان‌های دست‌نیافتنی (بدون ترتیب):

 1. یاسوجیرو ازو

 2. آکیرا کوروساوا

 3. کنجی میزوگوچی

4. آلفرد هیچکاک

5. اورسن ولز

6. فدریکو فلینی

7. میکل‌آنجلو آنتونیونی

 8. جان فورد

9. مارسل کارنه

10. فریتس لانگ

11. ژاک تاتی

12. آندری تارکوفسکی

13. داگلاس سیرک

14. وینسنت مینه‌لی

15. بیلی‌ وایلدر

و لابد برخی اسم‌های دیگر که اگر یادم آمد اضافه خواهم کرد!

 

 تک‌افتاده‌ها:

 1. مرد سوم کارول رید

 2. مکانی در آفتاب جرج استیونس

 3. نامه‌ی زنی ناشناس ماکس اوفولس

4. لورا اتو پره‌مینجر

 5. اورفه ژان کوکتو

 6. آتالانت ژان ویگو

 7. باد ویکتور شوستروم

 8. طلوع ف. و. مورنائو

 9. جعبه پاندورا گئورگ ویلهلم پابست

 10. جانی گیتار نیکلاس ری

...

11. هیروشیما عشق من (یا سال گذشته در مارین باد) آلن رنه

12. کلئو از 5 تا 7 آینس واردا

ایرانی‌ها (به ترتیب)

1. خانه سیاه است فروغ فرخزاد

2. خشت و آینه ابراهیم گلستان

3. دونده امیر نادری

4. خانه دوست کجاست؟ (یا گزارش) عباس کیارستمی

5. سارا (یا هامون) داریوش مهرجویی

6. سوته‌دلان علی حاتمی

7. طبیعت بی‌جان (یا یک اتفاق ساده) سهراب شهیدثالث

8. زیر پوست شهر رخشان بنی‌اعتماد

9. شب قوزی فرخ غفاری

10.        بیست انگشت مانیا اکبری

            تنها دو بار زندگی می‌کنیم بهنام بهزادی

            خواب تلخ محسن امیریوسفی

            بوتیک حمید نعمت‌اله

 

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 20:31  توسط مجید اسلامی  | 


معيارها:

***** شاهكار/ **** عالي/*** خوب /** متوسط / * ضعيف /0 بي‌ارزش



خانه (Home)        ***

ساخته‌ی اورسولا مه‌یه محصول فرانسه/ سویس/بلژیک 2008

اولین کار سینمایی کارگردان زن 38 ساله‌ی سویسی/فرانسوی، با بازی ایزابل هوپر و اولیور گورمه (بازیگر اصلی پسر داردن‌ها) درباره‌ی هجوم دنیای بیرون (در قالب یک اتوبان) به زندگی خوشبختِ یک خانواده پنج نفره، که تاحدی ایده‌ی انتزاعی و لحن بیان‌گرایانه‌اش آدم را یاد انیمیشن‌های قدیمیِ زرین‌کلک (مثلاً‌ ابرقدرت‌ها) می‌اندازد. شروع فیلم واقعاً غافلگیرکننده‌ است؛ آدم باورش نمی‌شود فیلم بتواند با چنین سوژه‌ای (جدال انتزاعیِ یک خانواده و یک اتوبان) جلو برود و در آن محدود بماند، ولی این اتفاق می‌افتد و با این‌که افت‌هایی هم دارد، درمجموع از این تجربه‌ی عجیب سربلند بیرون می‌آید. هوپر و گورمه کمک کرده‌اند که فیلم بازی‌هایی کاملاً فرانسوی (سرد) داشته باشد و بازیگران دیگر نیز همین گونه‌اند، اما تصاویر از یک فیلم تیپیکالِ فرانسوی جذاب‌تر است و درمجموع کارگردان از زیر سایه‌ی بازیگرانِ سرشناس‌اش بیرون می‌آید. بدبین‌ها می‌توانند بگویند کارگردان هنوز در حال و هوای فیلم‌های کوتاه است، اما شخصاً چشم‌انتظار فیلم بعدی این کارگردان خواهم بود.

(یادداشتی که در سایت imdb آمده غافلگیرم کرد: نوشته: «افتضاح، کم‌مایه، بدون هیچ نکته‌ی جذابی. فیلمی احمقانه درباره‌ی خانواده‌ای که مادر خل‌وضع‌اش نمی‌خواهد از خانه‌ای که از جلویش اتوبان می‌گذرد نقل مکان کند...» طبعاً نویسنده نخواسته به جنبه‌های تمثیلی فیلم توجه کند یا اهمیتی بدهد).

  دستیار پیانیست La tourneuse de pages     

1/2**

محصول فرانسه 2006

ساخته‌ی دنیس درکور با بازی استثنایی دبورا فرانسوا (بازیگر کودک داردن‌ها)، که (به خاطر حضور پررنگ پیانو، فضای قصه و میزانسن‌ها) به‌شدت آدم را یاد فیلم‌های شابرول (به‌ویژه از شکلات‌تان متشکرم) می‌اندازد. طبعاً بازی فرانسوا نیز یادآور ایزابل هوپر در جوانی‌ست (بی‌آن‌که شباهتی میان آن دو وجود داشته باشد). فیلم همچنین (به دلیل جنبه‌های سادومازوخیستی) می‌تواند کارهای هانه‌که (به‌ویژه معلم پیانو) را تداعی کند. قصه کم‌وبیش ساده و تاحدی قابل پیش‌بینی‌ست، ولی پیچ‌وتاب‌های ظریف و زمان کوتاهش (85 دقیقه) باعث می‌شود از سقوط نجات پیدا کند. فیلم چهارمین کار سینمایی کارگردانش است (فیلم پنجم او با نام «فردا سپیده‌دم» محصول 2009 است و ظاهراً‌ در جشنواره کن امسال حضور داشته) و تنها یک سال بعد از کودک ساخته شده، و نشان می‌دهد درخشش دبورا فرانسوا در آن فیلم تصادفی نبوده.

مهمان Visitor       **

ساخته‌ی تام مک‌کارتی. محصول 2007 آمریکا.

یکی دیگر از آن فیلم‌هایی که می‌تواند نشات‌گرفته از بحث گفت‌وگوی تمدن‌ها تلقی شود (مثل تسوتسی محصول آفریقای جنوبی که چند سال پیش در جشنواره فجر هم به‌ نمایش درآمد)؛ با نگاه انتقادیِ سفت‌وسخت به قوانین مهاجرت در آمریکا (البته در دوران بوش) و مهربان نسبت به جهان‌سومی‌ها (این‌بار شهروندان عرب و آفریقایی). داستان فیلم ساده و تاحدی قابل پیش‌بینی‌ست (آشنایی یک استاد دانشگاهِ به بن‌بست‌رسیده با یک زوج جهان سومیِ خوشبخت ولی در معرض تهدید از جانبِ دولت آمریکا) و با این‌که کارگردانی ساده‌ای هم دارد، آن‌چه به فیلم وقار می‌بخشد نخست بازی‌هاست (کارگردان فیلم بازیگری باسابقه است که مهمان تازه دومین فیلمش است) و دوم حضور پررنگِ موسیقی شرقی و ساز شرقی (در قیاس با پیانویی که قهرمان فیلم در مقابلش احساس عجز می‌کند). همچون تسوتسی در این‌جا نیز سایه‌ی سینمای ایران به چشم می‌خورد (جالب این‌که حجب و حیایی که فیلم عامدانه در نمایش روابط زن و مرد به نمایش می‌گذارد همجنس چیزی‌ست که خیلی وقت‌ها ممیزی به سینمای ایران تحمیل کرده است!)

دو دلداده Two Lovers          **

کارگردان: جیمز گری. بازیگران: یواکیم فونیکس. گوئنیت پالترو. ونسا شو. ایزابلا روسلینی. محصول 2008 آمریکا.

چهارمین فیلم این کارگردان آمریکایی اقتباس آزادی‌ست از «شب‌های روشن» داستایفسکی که استقلالش آدم را حسابی غافلگیر می‌کند (راستش پیش از دیدن فیلم شنیده بودم همان «شب‌های روشن» است ولی در طول فیلم یادم رفت و در پایان خیلی جا خوردم). انتخاب پالترو در نقش دخترکِ عاشق اجازه داده که فیلم از داستان فاصله بگیرد. پالترو مسن‌تر و پخته‌تر است و عشق‌اش به مردی متاهل شکل متفاوتی پیدا کرده. پسر هم شکست‌خورده‌ای‌ست که بارها دست به خودکشی زده و حالا در آستانه‌‌ی رابطه‌ای‌ست که پدر و مادرش تمام تلاش‌شان را می‌کنند تا مسیرش را هموار کنند (بیش‌تر به خاطر وصل‌شدن به خانواده‌ی متنفذ دختر). نکته‌ی جالب آوردنِ پالترو (میشل) به همسایگی پسر است (آپارتمانی که پنجره‌اش مشرف به پنجره‌ی اتاق پسر است) و تناوب‌های دیدارهای آن‌ها در داستان و خیابان‌گردی، به نوعی وحدت مکان از نوع دیگر بدل شده است (میعادگاه این‌ها پشت‌بام مجتمع است). با اضافه‌شدن دختر یهودی مثلث‌های دراماتیک‌ فیلم افزایش پیدا کرده و شکل اپیزودیکِ‌ داستان محوتر شده است. میزانسن‌ها ساده و فیلم به سنتِ سینمای بدنه‌ای متکی به بازی‌هاست (که کاملاً متقاعدکننده است، به‌ویژه پالترو و البته ایزابلا روسلینی در نقشی بسیار کم‌دامنه). حیف که در پایان همه‌چیز تحت‌الشعاعِ کلیشه‌های تولید فیلم در هالیوود قرار می‌گیرد و پایان تراژیک به نوعی پایان خوشِ آبکی بدل می‌شود. بااین‌حال فیلم درمجموع به دیدن‌اش می‌ارزد.

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام شهریور 1388ساعت 16:49  توسط مجید اسلامی  |